۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۵, یکشنبه

افشای ارتباط احمدی‌نژاد و مشایی با جن‌گیر‌ها و مرتاضان در سال ۱۳۸۷

خبر ارتباط احمدی‌نژاد، مشایی و برخی از هوادانشان با جن‌گیر‌ها، رمالان و مرتاض‌ها خبر تازه‌ای نیست. دست کم سه سال از عمر انتشار این خبر می‌گذرد.
اگر چه برای رسانه‌ها و فضای عمومی اینترنت چنان به نظر می‌رسد که ارتباط احمدی‌نژاد، مشایی و حلقۀ ارتباطی نخست ایشان با جن‌گیر‌ها و مرتاضان هندی خبری تازه است اما این خبر نزدیک به پنج سال پیش در محافل غیررسمی و سه سال پیش در وبلاگِ چریک‌آنلاین و چند منبع خبری غیررسمی و اندک انتشار یافت.
در آن سال‌ها من وبلاگ چریک آنلاین را بدون ذکر نام خود، به روز می‌کردم. تا آنکه در آگوست ۲۰۱۰ ناگزیر بنا به دلایلی مجبور شدم به طور رسمی اعلام کنم این وبلاگ از آن من بوده است.
اثبات برخی خبرهای این وبلاگ‌گاه ماه‌ها و‌گاه چند سال به طول انجامیده و برخی هنوز هم به اثبات نرسیده است. فضای عمومی رسانه‌ها و افکار عمومی در مقابل این اخبار ابتدا مقاومت می‌کردند؛ اما به دنبال اثبات و یا انتشار عمومی خبر، یک باره خود به عنوان ناشرِ آن، وارد مسابقۀ بازنشرِ خبر می‌شدند.
البته این کمترین و قابل تحمل‌ترین واکنشی است که «منابع سیاه» از سوی مخاطب خود خواهند دید. «منابع سیاه» ناگزیرند برای انتشار اخباری از این دست در پوشش نامی مستعار سنگر بگیرند. کاملا هم طبیعی است. به جامعه و مخاطبان چنین اخباری هم باید برای مقاومت در مقابل پذیرشِ چنین اخباری حق داد.
این طبیعی‌ترین و مرسوم‌ترین فضای روزنامه نگاری زیرزمینی است. باید واکنش‌هایی نظیر تمسخر، توهین و... را به عنوان طبیعی‌ترین حق مخاطبِ خود بپذیرید و صبر و تحملی طولانی داشته باشید.
سال گذشته نیز در نگارش سومین بخش از بازخوانیِ کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ که البته نه در وبلاگ، بلکه در دو سایت رسمی و معتبر (یک، دو) انجام می‌شد. با انتشار بخش سوم موافقت نشد و تنها بخش اول و دوم منتشر شدند. در بخش سوم به مواردی از جمله احتمال تمایلات فراماسونری و ارتباط احمدی‌نژاد و تیمش با محافل اندیشه ایِ مرموز اشاره کرده بودم که امروز نقل همه محافل خبری است. اما آن زمان به نظر مسخره می‌رسید و اجازۀ انتشار نیافت. از جدی بودنِ مکتبِ اعتقادیِ محمود احمدی‌نژاد و یارانش نوشته بودم که یک رویِ سکۀ آ،ن قالب کردنِ دولت محمود احمدی‌نژاد به عنوان دولت امام زمان بود و روی دیگرش، احتمالِ ارتباط او با محافلِ فراماسونری و لابی‌های یهودی.
از دو کتابی نوشته بودم که به موازات هم سعی داشتند محمود احمدی‌نژاد را فرماندهٔ لشگر امام زمان جا بزنند و اهمیتش. حالا نزدیک به سه ماه است که نهاد امنیتی کشور مشغول بازداشتِ کسانی است که آن سناریو را کلید زده بودند.
اما واکنشِ سردبیر و مشاورانی که برای بازخوانی کودتا مرا یاری می‌کردند چنان منتقدانه بود (البته به یقین از روی خیرخواهی و دوراندیشی) که واقعا احساس کردم زیادی در سوژه غرق شده‌ام؛ قاطی کرده‌ام و دارم مهمل می‌بافم.
حالا شب و روز از ریز و درشت‌ترین تلویزیون‌ها و رسانه‌های رسمی و غیر رسمی دارند راجع به نقش جن و پری و رمال و ساحر و جادوگر در تصمیم‌گیری‌های دولت حرف می‌زنند و هیچ کس هم نمی‌خندد: اپیدمیِ باورِ عمومی.
حرجی بر هیچ یک از ما نیست. روزنامه نگاریِ افشاگرانه پا به مرزهایی می‌گذارد که‌گاه دقیقا استانداردهای همین حرفه در مقابلش می‌ایستند. اما اگر بنا را بر استانداردهایِ روزمره و خشک و بی‌روحی بگذاریم که‌گاه نه مدافعِ حقیقت، که قاتل حقیقت‌اند، آن وقت باید نقشِ روزنامه نگار و یک مورخ را برابر بدانیم. از طرفی هم اگر قرار باشد هر کسی با اجتهاد شخصیِ خود از این استانداردها عبور کند آنگاه دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. حکایت پیچیده ایست.
القصه، حالا دیگر نزدیک به یک سال است که به علت افشای هویت من به عنوان نگارنده این وبلاگ از به روز کردن آن خودداری می‌کنم. اما این راه از مسیری دیگر ادامه یافته؛ ادامه خواهد یافت.

۱۳۸۹ شهریور ۴, پنجشنبه

بیانیه نخستین ناشران خبر شهادت ترانه موسوی درباره راستی این رویداد / رضا ولی زاده-لیلا ملک محمدی



...و ایشان را تا در خود بازنگریستند

جز باد

هیچ به کف اندر نبود

جز باد و به جز خون خویشتن

چراکه نمی‌خواستند؛ نمی‌خواستند

نمی‌خواستند که بمیرند

«احمد شاملو»

فعالان محترم حوزه‌ی رسانه، اهالی فکر و نظر و مردم شریف ایران

و شما سربازان پیدا و پنهان نظام اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی

ما (لیلا ملک‌محمدی و رضا ولی‌زاده) امروز به ضرورتی روی سخن با تمام شما داریم؛ شما که زخم‌خورده و زخم‌زننده، به میدان درآمده و هستی خود را برای رسوایی ستم‌کاریِ دشمنان خانگی، عیارانه به میدان آورده یا گوشه‌ی عافیت اختیار کرده یا دست و زبان خود را به کام دشمن، تازیانه‌ی مردم کرده‌اید. چه بسیار اتفاق نادره‌ای‌ست که بیانه‌ای خطاب به جمعی بدین پایه ناهم‌گون و ناهم‌بسته نوشته شود؛ اما کدام شماست که نام «ترانه موسوی» را نشنیده باشد و خود را بازجویانه به قضاوت چیستی ماجرایش ننشانده باشد. این خود نقطه‌ی اشتراک همه‌ی ماست. این نوشته خطاب به همه‌ی شماست که یا تنها گوشی برای شنیدن ماجرا بوده‌اید یا دل‌آشوبه‌های هولناکی‌اش را یک سال تحمل کرده یا با خلوص نیت در واقعیت آن تردید کرده‌اید یا به دستور، آن‌را دروغ و دغل خوانده‌اید.

ما نویسندگان این نوشته رسماً اعلام می‌کنیم برای نخستین‌بار خبر بازداشت، احتمال تجاوز به عنف و یافتن جسد ترانه‌ موسوی - کسی که در 7 تیر 1388 بازداشت و در بازداشتگاهی غیر رسمی با تعدادی هم‌بند بازجویی شد؛ آسیب جسمی فراوان دید و به گفته‌ی خانواده‌اش سوزانده شد – را در وبلاگ‌هامان منتشر کردیم. ما که سال‌ها با عناوین مختلف در تحریریه‌ی خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران فعالیت کرده‌ایم به مسوولیت خطیر خود آگاه بوده و مسوولانه نسبت به انتشار خبری اقدام کردیم که منابع مختلف آن‌را تأیید کرده و شواهد و مستنداتی امکان چون و چرا در راستی آن‌را رد می‌کرد. ما اکنون نیز پس از 14 ماه هم‌چنان بر این عقیده استواریم و کوچک‌ترین تردیدی در وقوع این جنایت نداریم؛ زیرا در روزهایی که سرنوشت ترانه در پرده‌ی ابهام قرار داشت و پس از آن‌که جنازه ی او پیدا شد نزدیک‌ترین نمایندگان افکار عمومی به خانواده‌ی ترانه بودیم واز اضطراب و دلهره‌ای آگاهی داشتیم که پس از چند روز بی‌خبری از ترانه با تماس‌های تلفنی مشکوک بر سر خانواده‌ی او آوار می‌شد.

اگر روزی به ضرورت لیلا ملک‌محمدی پشت وبلاگ «زیرزمین» به انتشار خبر دستگیری و کشته‌شدن ترانه موسوی و رضا ولی‌زاده پشت وبلاگ «چریک آن‌لاین» به انتشار خبر دستگیری، کشته‌شدن و طرح احتمال تجاوز به ترانه موسوی در زمان بازداشت اقدام کردند امروز این پنهان‌کاری - تا آن‌جا که به امنیت این اشخاص مربوط می‌شود- تا حدودی ضرورت خود را از دست داده است؛ هرچند هم‌چنان برخی در ایران و در ارتباط با این ماجرا با مشکلات امنیتی مواجه‌اند و قطعاً ما هم‌چنان نمی‌توانیم بی‌هیچ بیش و کم از ترانه موسوی و شاهدان بازداشت او و راویان ماجرایش سخن بگوییم.

ما در این نوشته بار دیگر تأکید می‌کنیم با شواهد و مستنداتی که این خبر را با تکیه بر آن منتشر کردیم و شواهدی که طی یک سال گذشته به دست آمده، متأسفانه کوچک‌ترین تردیدی نسبت به وقوع تراژدی مرگ ترانه در زمان بازداشت نداریم و روزی را انتظار می‌کشیم که پرتو شهادت شاهدان عینی در دادگاهی صالح، ابعاد دردناک این فاجعه را روشن کند و آمران، عاملان و زمینه‌سازان آن را به سزایی برابر و به بزرگی این عمل وحشیانه برساند.

و نیز لازم می‌دانیم تأکید کنیم به هیچ‌وجه انتقادها و شبهه‌هایی را که به راستی و اصالت این خبر وارد می‌شود، مخدوش‌کننده‌ی پایگاه و ارزش فعالیت حرفه‌ای‌مان در حوزه‌ی رسانه نمی‌دانیم و از آن گذشته هم‌چنان که امنیت و آرامش زندگی‌مان را بر سر آن بذل کردیم خود را پذیرای انتقاد حرفه‌ای منتقدان بی‌غرض خبر و آسیب غرض‌ورزی دیگران می‌دانیم؛ در عین آن‌که بازیگر بازی خطرناکی که برخی با اغراض سیاسی و عقده‌های شخصی تدارک دیده‌اند نخواهیم شد. ما مفتش نیستیم تا اغراض دیگران را کشف کنیم و نه دیکتاتور-خبرنگار تا باور به خبری را به مخاطب حقنه کنیم.

طی یک سال گذشته کسانی که در راستی این خبر تردید کرده‌اند به 3 گروه تقسیم می‌شوند؛

آن‌ها که فضای امنیتی روزهای پس از انتخابات 88 را درک نکرده‌اند و گمان می‌کنند تولید خبری از این دست در آن روزها و حتی پیش از آن در فضایی که امنیت خبرنگار و منابع خبر در آن تأمین بوده است اتفاق می‌افتاد؛ حال آن‌که چه بسیار حقایقی که به دلیل حاکمیت فضای رعب و وحشت روزهای پس از انتخابات و تسلط دستگاه‌های امنیتی بر اتفاقات پیدا و پنهان، از دید کنجکاوترین و بیپرواترین خبرنگاران پوشیده مانده و در آینده باید منتظر انفجار خبری‌ای باشیم که چه بسا ترکش‌های آن هر کدام ترانه‌ای باشد در گوش ما بی‌خبران؛ چراکه به قول شاعر آزادی «مادران سیاه‌پوش/ داغ‌داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد/ هنوز/ از سجاده‌ها سر برنگرفته‌اند»

گروه دیگر آن‌هایی هستند که مسوولانه خبر را کالبدشکافی و اجزاء آن‌را تحلیل می‌کنند؛ اما چنان به تئوری‌های تولید و انتشار خبر متکی هستند که نمی‌توانند واقعیت را ببینند و فرایند تولید یک خبر را در شرایط خاص، نظیر آن‌چه پس از انتخابات بر فضای رسانه‌ای حاکم بود، از تئوری‌های خبر که غالباً در دانشکده‌های خبر گفته می‌شود جدا کنند و تولید خبر در این شرایط را تابع فروبستگی همین شرایط بدانند و به داوری بنشینند.

اما گروه سوم میراث‌خواران پشت جبهه‌ها هستند. آن‌ها می‌توانند در عین آن‌که خود را قهرمان انتشار خبری می‌دانند عندالاقتضا قهرمان تکذیب همان خبر شوند. این گروه چه‌ بسا در هر اقدام خود تابع اغراض سیاسی و حزبی یا شخصی باشند و در کسب منفعت از هر راه و بی‌راه چنان‌اند که به قیمت مطرح‌شدن و بر سر زبان‌ها ماندن و به انگیزه‌ی پیروزی در جدال‌های شخصی و جناحی بی‌اساس، دروغ می‌سازند و با قلب واقعیت، در صف متجاوزان به ترانه‌ها می‌ایستند. از تلاش صدا و سیمای جمهوری اسلامی و نهادهای امنیتی و رسانه‌های حکومتی در دروغ‌پراکنی برای تکذیب این ماجرا که بگذریم، طرفه تلاش کسانی‌ست که با ژست‌های حرفه‌ای در بازی‌ای مشکوک و هوچی‌گرانه با ادعای دروغین روشنگری به طور مستقیم به بازجویان و مأموران دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی، برای دستگیری‌ و فشارهای تازه‌تر بر شاهدان این ماجرا، خط می‌دهند.

گرچه سخن به درازا می‌کشد لازم است موجزانه بگوییم ماجرای بازداشت و وضعیت نامعلوم «ترانه موسوی» را نخستین‌بار و مستقیماً یکی از هم‌بندان او برای ما روایت کرد و این خبر به شهادت شاهد دیگری نیز مؤکد شد. پس از آن برای اطمینان از راستی خبر، ما با خانواده‌ی ترانه موسوی تماس گرفتیم. روزی قطعاً نگرانی پدر بیمار و مادر سال خورده ی او روایت خواهدشد. کامپیوتر ترانه پر بود از عکس‌هایی که او از تجمعات انتخاباتی و راهپیمایی‌های اعتراضی پس از انتخابات گرفته بود یا گویای حضور او در این راهپیمایی‌ها بود؛ خانواده‌ی ترانه هیچ‌یک از این عکس‌ها را، با وجود پافشاری ما، در اختیارمان قرار ندادند؛ جز عکسی که همه ترانه را با آن می‌شناسند. انگیزه‌ی اولیه‌ی ما برای انتشار این عکس، که مورد موافقت خانواده‌ی ترانه نیز قرار گرفت، آن بود که شاید بتوان با انتشار آن، نشانی از او به دست آورد. آن روزها هنوز نه فعالان رسانه‌ای، نه فعالان حقوق بشر و نه رهبران فکری و سیاسی، عمق فاجعه‌ای را که در مخوف‌ترین زندان‌های نام‌دار و بی‌نام می‌گذشت نمی‌دانستند و هیچ‌کدام از ما در خیال نیز آن را نمی‌پروراندیم. انتشار عکس ترانه موسوی با کسب اطلاعات نگران‌کننده‌ای از وضعیت او مصادف‌شد. بخشی از این اطلاعات را یکی از نزدیکان خانواده‌ی ترانه موسوی منتقل می‌کرد و نیز اطلاعاتی که بعدها در مورد احتمال تجاوز به او، کشته‌شدن، یافتن جنازه و دفن او منتشرشد. پس از آن‌که این خبر توجه افکار عمومی را جلب کرد و بسیاری در بازانتشار آن مؤثر واقع شدند ارتباط ما با خانواده‌ی ترانه موسوی قطع شد. از خانواده‌ی سه نفره‌ی ترانه تنها مادری سال‌خورده مانده بود؛ چراکه پدرش پس از دو هفته از کشته‌شدن ترانه، درگذشت. تماس‌های تلفنی ما با یکی از نزدیکان این خانواده کم کم از صراحت گفتار تهی شد و به کلمات رمز و معماگویی‌های به ترس و دلهره آمیخته، گرایید تا آن که کاملاً و به صورت یک‌طرفه قطع شد؛ اما راه‌های ارتباطی دیگر را کم و بیش حفظ کردیم. هرچند تلاش ما در واداشتن خانواده‌ی ترانه برای دادخواهی، به علت‌هایی که روشن است، ناکام ماند هم‌اکنون شاهدیم خانواده‌هایی پس از یک‌سال زبان گشوده‌اند و از مصیبت‌هایی که بر آن‌ها و عزیزانشان رفته سخن می‌گویند. از نظر ما به سخن درآمدن نزدیکان ترانه در آینده،‌ دور از ذهن نیست. در شرایطی چنین فروبسته ما از انجام حداقل‌های ممکن و درآویختن به هر امکانی که بتواند داد ترانه را بستاند کوتاهی نکردیم. هم‌زمان مجموعه‌ای از مستندات خبر را در حضور یکی از شاهدان عینی بازداشت ترانه و چند تن از فعالان رسانه‌ای - که نامشان محفوظ خواهدماند- به کمیته‌ی رسیدگی به وضعیت آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات سپردیم و از آن‌جا که بعدها تأیید راستی ماجرای ترانه موسوی مورد تأکید سرشناس‌ترین معترضان حاکمیت قرار گرفت، به نظر می‌رسد کمیته نیز تحقیقات مستقلی درباره‌ی این ماجرا انجام داده و شواهد دیگری نیز به دست آورده است.

نزدیک به 4 ماه از انتشار این خبر گذشت تا دستگیری اعضای کمیته و کسانی که ما در ارتباطی مستقیم، ماجرا را برای آن‌ها توضیح داده بودیم و اشارات محسنی اژه‌ای در یک برنامه‌ی تلویزیونی، دست خطر را گرفت و پشت در خانه‌های ما آورد و اگر به زعم نهادهای امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی انتشار اخبار حوادث پس از انتخابات جرم تلقی می‌شود که می‌شود، ما جرایم دیگری از قبیل انتشار عکس‌ها، ویدئوها و اخبار اعتراضات پس از انتخابات در رسانه‌های خارج از ایران مرتکب شده بودیم. تکرار این نکته را مهم می‌دانیم که 4 ماه پس از انتشار خبر ما هم‌چنان در ایران بودیم؛ بنای ماندن داشتیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر از ماجرای ترانه تلاش می‌کردیم. در کدام ذهن معلول و ناقصی چنین می‌گنجد که فاجعه‌ا‌ی چون قتل ترانه تنها برای اخذ پناهندگی ساخته و پرداخته شده باشد؟ آیا گرفتن پناهندگی برای دو روزنامه‌نگاری که یکی از آن‌ها با صدور قرار آزاد بود و دیگری هم پس از انتخابات ده‌ها خبر، عکس و فیلم از سرکوب‌ها به رسانه‌های خارجی ارسال کرده بود تا بدین پایه دشوار است که چنین داستانی خلق کنند؟ تاکنون هزاران نفر از ایران گریخته‌‌اند و به پناهندگی تن داده‌اند؛ آیا همگی باید داستانی می‌داشتند تا این حد خونین و تمام حیثیت و آبروی‌شان را به تأیید یا تکذیب آن گره می‌زدند؟

اکنون که 10 ماه است از ایران خارج شده‌ایم پیوسته به لحاظ انسانی و حرفه‌ای خود را مسوول پیگیری این ماجرای دردناک می‌دانیم و برای کسب شواهد و مستندات بیشتر تلاش می‌کنیم؛ تا آن‌جا که بتوان ماجرای ترانه موسوی را به پرونده‌ای حقوقی علیه ماشین سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی تبدیل کرد و در این راه دست کمک به سوی تمامی کسانی دراز می‌کنیم که در هر نقطه‌ی جهان دل در گرو حقیقت و آزادی دارند؛ از تردیدهایی که نسبت به اصالت این خبر طرح می‌شود ناامید نمی‌شویم و از کسانی‌که با انگیزه‌های مختلف در رد این خبر می‌کوشند می‌خواهیم تنها به گمان خویش و تهییج مخاطبان بسنده نکنند؛ صاحب عکس را بیابند؛ ترانه موسوی را زنده و سالم به جهانی نشان دهند که او را نماد جنایت جمهوری اسلامی علیه معترضان به نتیجه‌ی انتخابات می‌داند؛ شواهد خود را به سخن وادارند و مستنداتی ارایه دهند که محکم و قانع‌کننده باشد. این کار برای آن‌ها ساده‌تر خواهدبود؛ چراکه تکذیب این خبر نه تنها تهدیدی به دنبال ندارد بلکه یک حکومت سراپا امکانات، تمامی توان خود را برای انجام آن در اختیار تکذیب‌کنندگان قرار می‌دهد. اگر اثبات شود ماجرای ترانه واقعیت نداشته است کابوس‌های یک‌ساله‌ی ما و تمام کسانی که با نام ترانه خون گریسته‌اند پایان می‌یابد. ما در کمال خرسندی حیثیت حرفه‌ای خود و هستی‌مان را بر سر یافتن نشانی از ترانه موسوی یا اثبات ساختگی بودن ماجرای او معامله خواهیم‌کرد. کاش ترانه موسوی وجود خارجی نداشت و دنیا تا این اندازه محل توحش نبود؛ آن‌وقت ما نیز رستگار بودیم و سری به سامان داشتیم و چشم‌هامان را به لبخندی بر این شب کشنده و کشدار می‌بستیم. تحقیق درباره‌ی ماجرای ترانه موسوی حق و برتر از آن مسوولیت همه‌ی کسانی‌ست که حقیقت را ارج می‌نهند. ما نیزهمچنان مستقل درباره‌ی آن، با وجود موانع بسیار، تحقیق می‌کنیم؛ اما نه برای اثبات آن بلکه برای کشف چگونگی رخدادش. با این همه در این کار به گودال جنجال و هوچی‌گری نخواهیم افتاد و در بازی مشکوک دیگران حتی در مقام تماشاچی خردی نیز حاضر نخواهیم‌شد.

رضا ولی‌زاده-لیلا ملک‌محمدی

4/شهریور/1389

۱۳۸۸ دی ۳۰, چهارشنبه

فشار شرکت مخابرات به آی.اس.پی‌ها برای حذف و تغییر نام کاربری و کلمه عبور مشترکان

شرکت مخابرات از شنبه این هفته به کلیه آی اس پی ها اعلام کرده که باید نام کاربری (User) و کلمه عبور (password) کلیه مشترکان خود را حذف کنند و به جای آن از یوزر و پسوردهایی که مخابرات می دهد در مودم کاربران خطوط پر سرعت استفاده کنند.

به همین دلیل بسیاری از مشترکان خطوط پر سرعت در هفته جاری امکان استفاده از این خطوط را نداشتند.

این کار احتمالا به منظور کنترل اطلاعات کاربران و شناسایی آن ها صورت گرفته است.

به دنبال تصاحب شرکت مخابرات از سوی سپاه پاسداران این سومین آیین نامه نظارتی غیرقانونی ای است که به صورت غیر رسمی از سوی شرکت مخابرات به آی.اس.پی ها ابلاغ می شود.

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

مدیر عامل و سردبیر خبرگزاری فارس از بازجویان ویژه برخی از دستگیرشدگان هستند




حمیدرضا مقدم فر، مدیر عامل خبرگزاری فارس و عباس توانگر، سردبیر این خبرگزاری از بازجویان ویژه برخی از بازداشت شدگان پس از انتخابات هستند.
به گزارش چریک آنلاین، حمیدرضا مقدم فر و عباس توانگر در چندین پرونده ویژه و مهم به عنوان بازجو حضور پیدا کرده اند تا ضمن بازجویی های ویژه تر از متهمان به خط پنهان تولید محتوا در قبال این پرونده ها دست پیدا کنند.
به طور مشخص حمیدرضا مقدم فر یکی از بازجویان ویژه بهزاد نبوی و چهار متهم دیگر بوده است که البته در بازجویی خود از بهزاد نبوی نیز بیش از دیگر بازجویان به موفقیت دست نیافت.
عباس توانگر نیز تا کنون به شش پرونده ورود کرده که در چهار مورد از این پرونده ها به بهانه ی راهنمایی و توجیح به بازجویی از دستگیرشدگان پرداخته است.
توانگر چند ماه پیش از انتخابات نیز در یک نشست محرمانه با برخی از اعضای خبرگزاری فارس و سایت هایی چون رجانیوز به تشریح راهکارهای تخریب میرحسین موسوی و کروبی پرداخت.
یکی از دلایل ورود مقدم فر و توانگر به این پرونده ها یافتن راهی برای خط پنهان تولید محتوا در خبرگزاری فارس به منظور خنثی کردن برخی افشاگری ها بود. همچنین در کنار این دلیل تلاش می کردند تا در خلال صحبت های متهمان و مطالعه متن بازجویی دیگر بازجویان از آن ها به موضع گیری های رسانه ای هوشمندانه ای دست پیدا کنند و به عنوان یک رسانه موثر در مقابل سیل افشاگری هایی که در فضای مجازی صورت می گرفت بایستند.
در مواردی هم که عباس توانگر و حمیدرضا مقدم فر با متهمان روبه رو نشدند، پرونده متهمان برای آن ها ارسال می شد که به طور خاص یکی از این موارد به کشتن ندا آقاسلطان مربوط می شد. یک نسخه از تمامی پرونده های بازداشت شدگان مرتبط با آن که با عنوان شاهد یا عناوین دیگر دستگیر شدند در اختیار آن ها قرار گرفت. ارسال نسخه ای از متن بازجویی های متهمان برای مدیرعامل و سردبیر خبرگزاری فارس تنها شامل این پرونده نمی شد.
ممکن است پرونده های بسیاری برای مطالعه در اختیار توانگر و مقدم فر قرار گرفته باشند اما پرونده افرادی که ارسال آن ها مشخص شده است، عبارتند از: پرونده کلوتید ریس، کیان تاج بخش، مصطفی تاج زاده، سعید حجاریان، عبدالله رمضان زاده، محمد قوچانی و زیدآبادی.
برخی از فعالیت های حمیدرضا مقدم فر عبارتند از: عضويت در حزب جمهوري اسلامي، تدريس و مديريت در آموزش و پرورش، همكاري و فعاليت در امور فرهنگي و مديريتي سپاه، عضويت در مديريت و تحريريه نشريات سياسي و فرهنگي، عضويت در هيأت مديره مؤسسه فرهنگي «ثامن الائمه».
عباس توانگر که نام اصلی او عباس درویش توانگر است همان کسی است که می گویند در نمایشگاه مطبوعات کفش خود را به سوی مهدی کروبی پرت کرده است. او از اعضای جامعه اسلامی دانشجویان است و در تولید خبرنامه های محرمانه اصولگرایان نقش مهمی دارد.

۱۳۸۸ دی ۶, یکشنبه

نيروي انتظامي در ميدان انقلاب جنازه يکي از کشته شدگان را از مردم گرفت

در در گيري هاي امروز یکی از کشته شدگان در میدان انقلاب بر اثر شدت ضربات باتوم بر روی سرش کشته شد.
مردم جنازه‌ی اين مرد را که حدود پنجاه سال داشت را تا چهار ولیعصر بر سر دست حمل کردند؛ اما در چهارراه ولي‌عصر نيروهاي انتظامي به مردم حمله کردند و جنازه را از آن‌ها گرفتند.
حدود نیم ساعت جنازهی این مرد گوشه‌ی خیابان ماند تا نیروهای نظامی او را با خود بردند. در حالی جنازه‌ی این مردم نیم ساعت در گوشه‌ی خیابان بود که آمبولانس در کنارش ایستاده بود.
همچنين به نقل از يک شاهد در ميدان ولي عصر مردي در ميدان ولي عصر بر اثر اصابت گلوله بر روي زمين افتاده و ماشين نيروي انتظامي دنده عقب از روي او رد شده و بدنش را له کرده است.

۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه

فيلمي از تظاهرات دانشجويان آنکارا در اعتراض به سرکوب ها در ايران

ظهر امروز دانشجويان سه دانشگاه در آنکارا در اعتراض به سرکوب هاي اخير در ايران و اعدام فعالان سياسي در مقابل سفارت ايران در اين شهر دست به تظاهرات زدند. فيلم اين تظاهرات را اينجا ببينيد.
http://www.4shared.com/file/156702010/46b9467f/MVI_5349.html

با تظاهرات اعتراضي دانشجويان سه دانشگاه در آنکارا صورت گرفت// شليک به آرامش سفارت ايران در آنکارا پس از 5 ماه


باقي عکس ها را مي توانيد اين‌جا ببنيد.


آرامش سفارت ايران در آنکارا براي نخستين بار پس از انتخابات ايران به هم ريخت؛ اين آرامشي و سکوت که در سايه روابط ايران و ترکيه به نظر پايدار مي‌رسيد ظهر امروز با تظاهرات دانشجويان دانشگاه آنکارا به پايان رسيد.
به گزارش چريک آنلاين، طيف چپ دانشجويان دانشگاه هاي آنکارا ظهر امروز در مقابل سفارت ايران در اين شهر با برگزاري تظاهراتي اعتراضي سرکوب هاي اخير حکومت ايران، اعدام فعالان سياسي و بازداشت روزنامه نگاران را محکوم کردند.
در اين تجمع اعتراضي که ساعت 12 ظهر امروز شنبه 30 آبان (21 نوامبر 2009) برگزار شد دانشجويان دانشگاه هاي آنکارا، دانشگاه فني خاورميانه، دانشگاه بيلکنت و جمعي از ايرانيان و پناهندگان ايراني حضور داشتند.
شعار دانشجويان ترک با اين مضمون سر داده مي شد که: زندان‌ها بايد ويران شوند و زندانيان آزاد شوند. ايرانيان حاضر در اين تجمع نيز شعارهايي نظير «مرگ بر ديکتاتور» و «دولت کودتا، استعفا، استعفا» سردادند.
پيش از آغاز اين تجمع نيروهاي پليس ضدشورش ترکيه در مقابل سفارت ايران مستقر شده بودند. معترضين در کنار پلاکاردهايي با اين عناوين «رفيقان انقلابي در ايران تنها نيستند»، «فشار بر زندانيان سياسي در ايران را متوقف کنيد»، «مرگ بر ديکتاتور» و «روزنامه نگاران زنداني را آزاد کنيد» پرچم هاي سرخ منقش به طرح داس و چکش در دست داشتند و ديگر پلاکاردها حامل شعارهايي در اعتراض به نقض حقوق کارگران در ايران بود.
معترضان ايراني نيز عکس‌هايي از ندا آقاسلطان، احسان فتاحيان و منصور اسانلو حمل مي‌کردند.
تجمع معترضان با قرائت بيانيه دانشجويان به روند سرکوب و اعدام معترضان در ايران آغاز شد. اين بيانيه اگرچه به واسطه حضور پليس با فاصله اي 50 متري از سفارت ايران قرائت مي‌شد، اما برخي از کارکنان سفارت نيز در آن‌جا حضور داشتند.
بيانيه معترضان به طور مشخص مواردي چون سرکوب و ضرب و شتم معترضان به نتيجه انتخابات ايران، صدور حکم اعدام براي برخي از معترضان بازداشت شده، اعدام فعالان سياسي از جمله احسان فتاحيان، خطر صدور حکم اعدام براي افرادي چون فرزاد کمان‌گر , فرهاد وکیلی , علی حیدریان , فرهاد چالش , رستم ارکیا , رمضان احمدی , فصیح یاسمینی , حسین خزری , انور رستمی ؛ شاکر باقی , و زینب جلیلی، فشار و حملات حکومت ايران عليه کارگراني که حقوق سنديکايي خود را دنبال مي‌کنند و به بند کشيدن رهبران سنديکاهاي کارگري و معلمان را محکوم کرد.
پس از قرائت اين بيانيه دانشجويان و ايرانيان معترض به هدايت نيروهاي امنيتي ترکيه به سمت خيابان ديگري هدايت شدند و معترضان در حالي که به ترتيب شعارهايي به زبان ترکي و سپس فارسي سر مي دادند پس از پيمودن مسيري به اعتراض خود پايان دادند.
کشور ترکيه که نزديک ترين و محکم ترين پيمان امنيتي را در ميان کشورهاي منطقه با ايران دارد پس از برگزاري انتخابات براي نخستين بار شاهد چنين اعتراضي بود که پيش از هرکسي دانشجويان همين کشور براي برگزاري آن پيش‌قدم شدند.
تظاهرات ظهر امروز در حالي به کار خود پايان داد که برخي از دانشجويان ديگر دانشگاه‌هاي آنکارا در حال پيوستن به اين تظاهرات بودند که به علت تاخير در اطلاع‌رساني امکان حضور به موقع در اين تجمع را نيافته بودند.

۱۳۸۸ آبان ۲۹, جمعه

15 ساعت مانده به تظاهرات دانشجويان دانشگاه آنکارا در مقابل سفارت ايران در اعتراض به اعدام ها

دانشجويان دانشگاه ملي آنکارا با انتشار بيانه اي اعلام کردند فردا شنبه 30 آبان ساعت 12 به وقت آنکارا در مقابل سفارت ايران در آنکارا دست به تظاهرات خواهند زد. در اين تظاهرات ايرانيان مقيم ترکيه نيز حضور خواهند داشت. اين حرکت به وسيله ي دانشجويان طيف چپ اين دانشگاه در اعتراض به اعدام احسان فتاحيان، اعدام‌ معترضان پس از انتخابات و صدور حکم اعدام براي شماري ديگر از فعالان سياسي در تهران، کردستان، سيستان و سراسر ايران طراحي شده است.
چريک آنلاين بدون هيچ دخل و تصرفي به انتشار اين بيانيه مي پردازد:



رژیم ملاها زندانیان سیاسی را درایران به قتل می رساند

انقلابیون ایرانی تنها نیستند

در انتخابات ریاست جمهوری ایران در خردادماه گذشته , احمدی نژاد با ادعای کسب نزدیک به 62% آرا , بار دیگربه قدرت رسید. اعتراضاتی نیزکه بلافاصله با درخواست برگزاری انتخابات مجدد آغاز و به یک حرکت رادیکال توده ای تبدیل شد , رژیم ملایان را دچار وحشت وهراس عمیقی ساخت . به طوری که رژیم موجی از خشونت سیستماتیک را اعمال کرد .اما قیام مردم نیز به رویدادهای خردادماه محدود نماند و در اولین فرصت سرریز خیابان ها شد و با به جان خریدن خطر مرگ , نبرد با پلیس ونیروهای شبه نظامی بسیج را همچنان ادامه می دهد.

این در حالی است که شمار کسانی که در درگیری با نیروهای بسیج , بر اثر شکنجه در زندان یا اعدام جان خود را از دست داده اند رفته رفته درحال افزایش است و رژیم ملایان در پی آن است که فرسودگی و ضعف مفرط خودرا با سرکوب خونین معترضان جبران کند. اما واقعیت چیز دیگری می گوید: " رژیمی که مشروعیت خود را به صورتی غیر قابل بازگشت از دست داده است با دست بردن به سلاح و گشودن آتش به روی توده ها ,ماهیت بن بست و تمایل خود به شیوه حل آن را پیش رو گذاشته است."

بر اساس گزارش" کمیته بین المللی علیه خشونت و اعدام" در رویدادهای که از خردادماه گذشته در ایران آغاز شد , حدود 118 نفرتوسط رژیم به قتل رسیده اند . این درحالی است که بنا به اعلام برخی منابع , شمار بازداشتی های این حوادث نیزاز مرز چهار هزار نفر گذشته است. ( دویچه وله ترکی) . آخرین مورد از اعتراضات با مراسم سی امین سال اشغال سفارت امریکا در ایران مصادف شد. روز 13 آبان مخالفان رژیم با استفاده از فرصت به دست آمده , تجمع های اعتراضی خود را برپا کردند و باردیگر نیروهای سرکوب گر بسیجی به روی مردم آتش گشودند. تنها دراین روز 109 تن بازداشت شدند که بازداشت 62 نفر از آنها همچنان ادامه دارد.

سازمان گزارش گران بدون مرز, ماه گذشته اعلام کرد درکنار بازداشت های غیرقانونی وربودن خبرنگاران , از خردادماه گذشته دستکم 100 روزنامه نگار و وب لاگ نویس بازداشت شده اند که هنوز 23 تن از آنها در زندان اند و حدود 50 تن از روزنامه نگارانی نیز که به صورت مداوم در معرض تهدید و خشونت قرار دارند مجبور به خروج از ایران شده اند .

درایران فشارها و حملات حکومت علیه کارگرانی که به دنبال کسب حقوق سندیکایی هستند , رو به افزایش است .در تجمعی که برای بزرگداشت اول ماه می دریکی از پارک های تهران برگزار شد حدود 150 کارگر به طرز وحشیانه ای کتک خوردند و بسیاری از آنان هنوز در بازداشت به سر می برند. در کناربازداشت منصور اسانلو و علی نجاتی از رهبران پیشرو سندیکایی ایران , رهبران سندیکای معلمان نیز درمراسم بزرگداشت 8 اکتبر" روز جهانی معلم" بازداشت شدند که یکی از آنان همچنان زندانی است .

از سوی دیگر, سیاست سرکوب خونینی که رژیم برای درهم شکستن تظاهرات و واکنش های اجتماعی در پیش گرفته , با اعدام فعالان سیاسی نیز عجین شده است . 20 آبان ماه جاری ,احسان فتاحی ,عضو سازمان کومله علیرغم اعتراضات وفشارهای جهانی که برای توقف اعدام وی صورت گرفت , در شهر سنندج اعدام شد ,وی که به اتهام عضویت در سازمان کومله و فعالیت برای تعیین سرنوشت خلق کرد ابتدا به 10 سال زندان محکوم شده بود به حکم خود اعتراض کرد اما دادگاه عالی تجدید نظر حکم زندان را برای وی سبک شمرد و آن را به اعدام تغییر داد , در نهایت احسان بدون این که فرصت اعتراض پیدا کند با عجله اعدام شد. احسان در نامه ای که از زندان فرستاد دلیل صدور حکم اعدام رانپذیرفتن پیشنهاد " حضور در مصاحبه تلویزیونی و ابراز پشیمانی از اعمال و اعتقادات خود" عنوان کرد .پیش از این نیز حاکمان سرمایه داری اسلامی بارها از این شیوه اعتراف گیری برای فرسوده کردن و سلب مشروعیت از مخالفان خود استفاده کرده اند .اما در سنت مبارزاتی مردم ایران , فرزندان قهرمان ایران , اگر چه به قیمت فدا کردن جانشان در خیابان هایا زندان ها- چنان که در گذشته دیدیم- تمام شود , زیر شکنجه نیز از باورهای خویش دست نمی کشند وسرافراز و سربلند ایستاده اند وخواه در ایران و خواه در همه نقاط جهان این سنت را به یادگارمی گذارند.پس از اعدام احسان 11 مبارز کرد دیگر نیز با خطر مجازات مرگ رودررو هستند : فرزاد کمان گر , فرهاد وکیلی , علی حیدریان , فرهاد چالش , رستم ارکیا , رمضان احمدی , فصیح یاسمینی , حسین خزری , انور رستمی ؛ شاکر باقی , و زینب جلیلی .

این انتقام کشی ها به دنبال درگیری های مبارزان کرد با نیروهای دولتی در سپتامبر گذشته صورت می گیرد که منجر به کشته شدن شماری از نیروهای دولتی شد . همچنین دادگاه ملایان 5 تن از کسانی را نیز که در تظاهرات اعتراضی ماه های گذشته درتهران دستگیر شده بودند با اتهام های واهی به مجازات مرگ محکوم کرده است .

اما چه باک ! آوازه رزم فرزندان قهرمان خاورمیانه - دلاورانی که زندگی خود را برای آفرینش فردایی زیبا , در راه ستیز با ظالمان در کف دست گرفته اند - مرزهای ایران را درنوردیده و به همه جای جهان تسری یافته است و اکنون پژواک آن با بهره مندی از حمایت , درک و آگاهی انترناسیونالیستی توان بیشتری یافته و چونان سیلی محکمی بر گونه رژیم است . حمایت از این حرکت وظیفه ما انقلابیون خاورمیانه است.

ما انقلابیون به خوبی می دانیم دیکتاتوری سرمایه داری برای انسان ها ارمغانی جز بربریت و وحشی گری ندارد از این رو با رفقای ایرانی مان همراهیم و علیه رژیم ملایان فریاد بر می آوریم : " خشم آنان , خشم ماست و مبارزه آنان مبارزه ما نیز هست."

ما به عنوان انقلابیون خاورمیانه فریاد بر می آوریم :" دوستان ایرانی ما تنها نیستند. " و قول می دهیم در هر عرصه ای که بتوانیم مبارزان شجاع و بی هراس ایرانی و مقاومت آنان را یاری دهیم چرا که معتقدیم انترناسیونالیسم کارگری کیفیت واقعی خود را دراین مسیر به دست خواهد آورد.

در این پهنه که خاک آن با خون و اشک چشم شست و شو شده , علیه امپریالیسم و همدستان محلی اش, برای برافروختن آتش یک انقلاب واقعی و به منظورطرح یک جایگزین انقلابی در برابر اتحاد ناپاک حاکمان منطقه , جبهه کارگری خاورمیانه را بنیان خواهیم نهاد وبا باور و اراده یی تزلزل ناپذیربه راهمان ادامه خواهیم داد.

بر تمامی مبارزان شجاعی که با پرهیز از محافظه کاری , برای نیل به آینده ای درخور کارگران و محرومان خاورمیانه , می رزمند , درود می فرستیم.

اعدام ها را متوقف کنید!

فشار بر زندانیان سیاسی را پایان دهید !

زندانیان سیاسی را آزاد کنید!

زنده باد انترناسیونالیسم کارگری!

زنده باد انقلاب و سوسیالیسم!

زنده باد اتحاد سوسیالیست های خاورمیانه!

زمان و مکان گردهمایی: زمان : شنبه 30 آبان , ساعت 12 به وقت آنکارا
مکان : مقابل سفارت رژیم جمهوری اسلامی

۱۳۸۸ مرداد ۲۶, دوشنبه

اول شهريور چهلمين روز درگذشت ترانه موسوي است


روز اول شهريور چهلمين روز درگذشت ترانه موسوي است. خبر مرگ ترانه موسوي بازداشتي تجمع مسجد قبا در هفتم تير روز 24 تير به وسيله خانواده اش اعلام شد.

به گزارش چريک آنلاين، ترانه موسوي از زمان دستگيري به مدت 18 روز ناپديد شده بود و پس از اين مدت خانواده اش با جنازه‌ي سوخته‌ي او مواجه شدند. روز 24 تير خانواده‌ي او خبر پيدا شدن جنازه‌ي او در حوالي قزوين را دريافت کرده بودند اما تاريخ دقيق مرگ او مشخص نيست؛ از اين رو زمان مرگ او از تاريخ 24 تير محاسبه مي‌شود که با اين حساب چهلمين روز درگذشت وي روز اول شهريور خواهد بود.

جنبش سبز براي چهلمين روز درگذشت بسياري از شهداي خود به تجمع مي پرداخت. در صورتي که تمايلي به تجمع براي چهلمين روز درگذشت ترانه موسوي وجود داشته باشد و اين تجمع به صورت رسمي از سوي رسانه‌هاي تحت اختيار سبزها اعلام شود، چريک آنلاين نشاني منزل ترانه موسوي را منتشر خواهد کرد.

محل دفن ترانه موسوي در روستاي وازيوار از توابع چمستان در استان مازندران اعلام شده است.

۱۳۸۸ مرداد ۲۴, شنبه

ماموران امنيتي خانواده عليرضا افتخاري را مجبور به نقل مکان به محلي نامعلوم کردند

خانواده عليرضا افتخاري، خبرنگار روزنامه ابرار اقتصادي که در تجمع هاي معترضان کشته شد با فشار دستگاه امنيتي وارد به اسباب‌کشي و نقل مکان به محل ديگري شدند.
به گزارش چريک آنلاين، خانواده اين قرباني که براثر اصابت باتوم به سرش درگذشت به شدت تحت کنترل قرار دارند و از هرگونه مصاحبه با رسانه ها و ارتباط با مسئولان محدود شده اند. آخرين اقدام ماموران امنيتي براي قطع ارتباط اين خانواده با رسانه ها جابه جايي و اسباب‌کشي اجباري و شبانه ي منزل اين خانواده به محلي نامعلوم بوده است.
انجمن صنفي روزنامه نگاران يک هفته پيش از اعلام رسمي خبر مرگ عليرضا افتخاري از اين خبر آگاه بود و در تماسي که با خانواده اين قرباني برقرار کرده بود با عدم همکاري آن ها مواجه شده بود. خانواده عليرضا افتخاري از هرگونه همکاري با انجمن و رسانه ها خودداري کردند و به ميرحسين موسوي و همچنين انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران تلويحا گفته بودند که تعهدهاي سفت و سختي از آن ها براي سکوت گرفته شده و در صورتي که بخواهند به صورت آشکار و علني از مرگ فرزند خود سخن بگويند ممکن است مشکلاتي براي دخترشان نيز به وجود بيايد.
يک منبع آگاه مي گويد ميرحسين موسوي در ديداري که با اعضاي خانواده عليرضا افتخاري داشته از آن ها خواسته تا از مسيرهاي قانوني پرونده قتل فرزند خود را پيگيري کنند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۸, یکشنبه

وکيل‌الدوله‌هاي دادگاه فرمايشي کودتاچيان را بشناسيد: «غلامعلي رياحي» و «امير حسين‌آبادي»

در دادگاه فرمايشي کودتاچيان که به محاکمه ي فله اي دستگيرشدگان مي پرداخت در مقابل آن همه متهم تنها دو وکيل داشت که اين دو وکيل (وکيل الدوله) به نام هاي «غلامعلي رياحي» و «امير حسين‌آبادي» نيز نقشي جز زينت المجالس نداشتند و حتي جمله اي در دفاع از موکلين خود به زبان نياورند.
به گزارش چريک آنلاين، «غلامعلي رياحي» و «امير حسين‌آبادي» که در اين دادگاه به عنوان وکلاي برخي متهمان حضور داشتند هرگز به عنوان وکيل و مدافع حقوق موکلين خود حاضر نشدند جمله اي به زبان بياورند.
پرسشي که براي بسياري از وکلاي فعال به وجود آمده اين است که چرا اين دو وکيل به عنوان زينت‌المجالس در اين دادگاه حضور يافتند و سکوت کردند. در ازاي اين سکوت در برابر کيفرخواست مطرح شده در دادگاه چرا از وکلاي خود دفاع نکردند؟
فراتر از نقش منفعل اين دو وکيل دادگستري در دادگاه فرمايشي نکته ي ديگري مطرح بود و آن هم اين که چرا «غلامعلي رياحي» به عنوان وکيل سعيد حجاريان در اين دادگاه فرمايشي حضور پيدا کرده آن هم در شرايطي که موکل او اصلا حضور ندارد و هيچ کس اطلاعات دقيقي در مورد وضعيت او ندارد؟
چرا غلامعلي رياحي در دادگاهي شرکت مي کند که در دفاع از موکلش نه تنها سخني نمي گويد بلکه حتي به نبود موکلش نيز اعتراضي ندارد.
جنبش سبز نام اين دو وکيل‌الدوله را به خاطر خواهد سپرد.

۱۳۸۸ مرداد ۱۳, سه‌شنبه

آماده باش کامل نيروهاي مسلح// نيروي انتظامي تذکر گرفت

به کل نيروهاي مسلح از امشب آماده باش اعلام شده و ميزان اختيارات آن‌ها در چهار سطح تعريف شده است.
به گزارش چريک آنلاين، مديريت نيروهاي امنيتي به طور کامل به سپاه واگذار شده است و اين نيروها به اين ترتيب با سطح اختيارات مختلف تعريف شده اند: دايره اول: نيروهاي ويژه سپاه . دايره دوم: نيروهاي قرارگاه ثارالله . دايره سوم: بسيج . دايره چهارم: نيروي انتظامي.
نيروي انتظامي از کمترين اختيارات و ميزان مديريت برخوردار است و چنان که منابع آگاه مي‌گويند روز گذشته در جلسه شوراي تامين استان نيز نيروي انتظامي را «بي عرضه» خطاب کرده اند.

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

104 تن از مسافران هواپيماي بندرعباس بليت‌هاي پرواز خود را پس دادند

104 تن از مسافران هواپيماي عازم بندرعباس بليت‌هاي خود را پس دادند و حاضر به پرواز نشدند.
به گزارش چريک آنلاين، به دنبال فزوني گرفتن اختلال در خطوط هوايي و سقوط هواپيماها امروز 104 نفر از مسافراني که عازم بندرعباس بودند از اين پرواز صرف‌نظر کردند.
همچنين گفته مي‌شود تا کنون 10 مورد از هواپيماها در حين فرود با مشکل باز نشدن چرخ‌ها مواجه شده اند.
از کساني که در مورد پرواز بندرعباس اطلاعات بيشتري دارند تقاضا مي‌کنم با ارسال نظر اين خبر را کامل کنند.

پدر ترانه موسوي درگذشت

پدر ترانه موسوي که دندان‌ساز بود و به علت بيماري قلبي و عمل قلب از يک ماه پيش در منزل بستري بود درگذشت.
به گزارش چريک آنلاين، تاريخ مرگ پدر ترانه موسوي به گفته‌ي يک منبع آگاه چهارم يا پنجم مرداد يعني هفت روز پيش است.
در حال حاضر تنها کسي که از خانواده ترانه باقي مانده مادر اوست: زني نسبتا بلند قد و کمي چاق با موهاي کوتاه سفيد، پوست سفيد و برآمدگي‌ شبيه به غبغب ناشي از گواتر در سمت راست گلو.

۱۳۸۸ مرداد ۷, چهارشنبه

پشت‌پرده‌ي سقوط هواپيماها و اختلال در خطوط هوايي ايران// همه قرباني سيستم ارسال پارازيت‌ شدند

دو هفته‌ی پیش زمانی که پرواز شماره‌ی 7908 تهران – ایروان در اطراف قزوین سقوط کرد با توجه به سابقه‌ی سقوط چند فروند هواپیمای توپولوف دیگر در گذشته، این اتفاق نیز به حساب کیفیت پایین این مدل از هواپیماها گذاشته شد، با سقوط دومین هواپیما که باز هم یک هواپیمای روسی دیگر بود بحث نبود قطعات برای اورهال (Over Haul) این هواپیماها از سوي روسیه مطرح شد تا اینکه دوم مرداد هواپیمای ایرباس (تولید شده توسط اتحادیه‌ی اروپا) شرکت هواپیمایی ایران ایر در فرودگاه ارومیه هنگام بلند شدن از باند خارج شد، با توجه به برخورد دو دستگاه قطار، خارج شدن دو فروند هواپیما از باند و نبود امکان فرود برای دو فروند هواپیمای دیگر و نیز با توجه به اینکه تمامی این فجایع در فاصله ی زمانی 11 صبح تا 5 بعد از ظهر اتفاق افتاده است، ماجرا شکل تازه‌ای به خود گرفت.
پس از این رويدادها یکي از خبرنگاران تيم خبري چریک آنلاین، برای اطلاع از علل این وقایع به تحقیق و گفتگو با کارشناسان هواپیمایی و نیز چند تن از متخصصان رشته ی مخابرات پرداخت که بخش اصلي و کلي اين تحقيقات را در گزارش حاضر مي‌خوانيد.
همانطور که بيشتر مسافران خطوط هوایی می دانند، زمان پرواز به سه بخش Take off , Cruise , Landing تقسیم می شود، بیشترین امکان حادثه در زمان بلند شدن و فرود آمدن یعنی Take Off و Landing وجود دارد ، در این مراحل خلبان با توجه به اطلاعاتی که از دستگاه‌های کمک ناوبری دریافت می کند اقدام به کنترل هواپیما جهت بلند شدن و یا فرود آمدن بر روی باند می کند، و در حالت پرواز یا Cruise کنترل هواپیما به کمک سیستم موقعیت یاب جهانی یا GPS صورت می گیرد ، از زمانی که مسافران اجازه باز کردن کمربندهایشان را دارند تا زمانی که مجدداً به آنها اعلام می شود کمربند هایشان را ببندند مرحله‌ی کروز نامیده می شود، در تمام این مراحل ارتباط میان هواپیما و سیستم‌های کمک ناوبری به‌وسیله ی امواج رادیویی برقرار می شود، محدوده‌ی فرکانسی این امواج برای دستگاه‌های زمینی مگا و برای سیستم های ماهواره‌ای گیگا هرتز است.

علت اصلي سقوط هواپيماها چيست؟

هرگونه اختلال در برقراری ارتباط میان هواپیما و سیستم های کمک ناوبری می تواند منجر به یک حادثه شود، اما دلیل این اختلالات چیست ؟
پس از کودتای انتخاباتی 22 خرداد، دولت برای سانسور شبکه‌های ماهواره‌ای به ارسال پارازیت بر روی فرکانس برخی از شبکه ها از جمله بی بی سی فارسی و صدای آمریکا اقدام کرد، در ابتدا ارسال این پارازیت‌ها از فرستنده ای در شرق مدیترانه و به احتمال فراوان از داخل لبنان صورت می گرفت به این ترتیب که امواج پارازیت درست بر روی فرکانس مورد نظر برای ماهواره ی هاتبرد ارسال می شد و با ارسال همزمان سیگنال و نویز ، دستگاه ریسیور امکان پردازش تصویر را نمی یافت، این روند ادامه داشت تا زمانی که تیم اداره کننده ی ماهواره ی هاتبرد برای جلوگیری از سوءاستفاده از تجهیزاتی که در اختیار جمهوری اسلامی قرار داده اند، در تاریخ سوم تیر ماه اقدام به قطع 8 ساعته‌ی کلیه‌ی فرکانس‌های مربوط به جمهوری اسلامی کردند ، به‌گونه ای که شبکه های استانی تلویزیون ایران برای 8 ساعت امکان دریافت و پخش برنامه های شبکه های مستقر در تهران را نداشتند، با این اقدام ارسال پارازیت از فرستنده‌ی يادشده متوقف شد و پس از آن برای چند روز شبکه هایی که قبل تر مسدود شده بودند ، بدون مشکل قابل دسترسی شدند.
از آنجایی که حکومت باز هم در صدد مسدود کردن تعداد زیادی از شبکه‌های ماهواره ای بود ابتدا اقدام به ارسال پارازیت از طریق فرستنده‌های زمینی کرد، این فرستنده‌ها که از شرکت‌های زیمنس، نوکیا و سامسونگ خریداری شده بودند به همراه نمونه‌هایی که با کپی برداری در داخل تولید می شدند در نقاط مختلف شهر تهران نصب شدند، اما از آنجایی که فرستنده‌های زمینی نیاز به دید دیش به دیش دارند ، مسدود کردن شبکه های ماهواره ای برای تمام شهروندان امکان پذیر نبود، بنابراين حکومت تلاش برای خریداری دستگاه‌های جدید را آغاز کرد تا اینکه حدود سه هفته پیش چند دستگاه ارسال امواج از روسیه خریداری و در اطراف تهران نصب شد .
ماهواره هایی که در اطراف زمین در حال چرخش هستند با استفاده از سلول های خورشیدی تنها قادر به تامین انرژی مورد نیاز خود هستند و امکان تقویت امواج دریافتی براي ارسال به زمین را ندارند، بنابراين با توجه به تعداد زیاد دریافت کنندگان امواج ماهواره ای براي آنکه امواج، انرژی لازم برای رسیدن به زمین را داشته باشند لازم است تا امواج با انرژی بسیار بالایی برای ماهواره ها ارسال شوند و ارسال امواج با انرژی بسیار بالا باعث اختلال در کار سایر سیستم‌های رادیویی از جمله سیستمهای ناوبری هواپیماها و قطارها می‌شود .
در هواپیما از 4 سیستم ناوبری NDB (ارايه دهنده اطلاعات جهت به هواپیما)، VOR (ارايه دهنده اطلاعات زاویه و جهت و مشخص کننده راه‌های هوائی) ، DME (ارايه دهنده فاصله از فرودگاه) و ILS (سیستم ناوبری فرود هواپیما بدون دید) برای انجام پروازها استفاده می شود و در قطارها نیز از سیستمی مشابه به نام ATP استفاده می‌شود که در واقع مسئولیت اعمال محدودیت سرعت و نیز برقراری فاصله مجاز تا قطار بعدی را عهده دار است .
به منظور كنترل و هدايت هواپيماها در آسمان كشور و فرودگاه‌ها ، حدود 400 دستگاه، تجهيزات و سيستم‌هاي ارتباطي، کمک ناوبري و نظارتي مختلف تهیه شده و در ايستگاه‌هاي هوانوردي و فرودگاه‌ها نصب شده است ، هم اكنون ارايه خدمات در آسمان كشور از طريق مركز كنترل تهران انجام مي پذيرد و به‌صورت جانشين، يك سيستم نيز در محل فرودگاه امام نصب شده تا در مواقع ضروري از آن استفاده شود .
به‌طور خلاصه می توان گفت با توجه به نصب فرستنده ی ارسال پارازیت برای شبکه های ماهواره ای در اطراف تهران و قرار داشتن مرکز کنترل خطوط هوایی ایران در همین شهر ، امواج با انرژی بسیار زیادی که از طرف این فرستنده تولید می شوند علاوه بر مختل کردن شبکه های ماهواره ای باعث ایجاد اختلال در سیستم ناوبری هوایی و ریلی کشور شده اند بطوری که طی دو هفته ی گذشته شاهد چندین مورد حادثه ی هوایی و ریلی بودیم و تعداد زیادی از هموطنانمان جان خودشان را در این سوانح تنها به دلیل ترس حکومت از چند شبکه ی ماهواره ای از دست داده اند .
برای اطلاع بیشتر از چگونگی کارکرد سیستمهای ناوبری هوایی یک فایل PDF ضمیمه ی این گزارش است.

http://rapidshare.com/files/261206293/CNS-ATM.rar.html

۱۳۸۸ مرداد ۶, سه‌شنبه

بالاترين و فيس‌بوک، بنياد شهيد شهداي جنبش سبز هستند

در حال حاضر سايت بالاترين و فيس‌بوک دارند نقش بنياد شهيد شهداي جنبش سبز را بازي مي‌کنند و در چنين شرايطي بايد بيشترين بهره را از ظريفت‌هاي رسانه‌اي اين دو سايت گرفت. اصلي ترين محل انتشار اعلام نام شهدا، افشاي پشت‌پرده‌ي آن‌چه پيش از شهادت برآن‌ها رفته است و برنامه‌ريزي براي برگزاري مراسم بزرگداشت آن‌ها سايت بالاترين وفيس بوک است و پس از انتشار در اين دو سايت است که اخبار مرتبط به رسانه‌هاي فراگيرتر راه مي‌يابند.
البته بايد خاطرنشان کرد سايت بالاترين مقام نخست را داراست و فيس بوک هم آن را تقويت مي‌کند.

۱۳۸۸ مرداد ۴, یکشنبه

دست‌ها و پاهاي محمد کامراني را در بيمارستان لقمان زنجير کرده بودند

دست‌ها و پاهاي محمد کامراني، يکي از شهداي 18 ساله جنبش سبز در بيمارستان لقمان‌الدوله به تخت زنجير شده بود و با تدابير شديد امنيتي از وي مراقبت مي شد.
به گزارش چريک آنلاين، خانواده محمد کامراني در لحظه‌ي مواجهه با فرزند خود مشاهده کردند که دست‌ها و پاهاي فرزندشان با زنجيري قطور به تخت بسته شده بود و چنان که در خبر پيشين اين وبلاگ نيز آمده بود ناخن‌هايش را کشيده بودند و دندان‌هايش نيز خرد شده بود. همچنين تورم ريه نيز از ديگر علائم فيزيکي وي اعلام شد. شهيد محمد کامراني پس از آن که از بيمارستان لقمان به وسيله ي خانواده اش به بيمارستان مهر منتقل شد درگذشت.
بيمارستان لقمان‌الدوله اصلي‌ترين و تخصصي‌ترين بيمارستاني است که عموما در آن بيماراني که دچار مسموميت‌هاي دارويي شده‌اند و يا بيماري‌هاي عفوني دارند نگهداري مي‌شوند. ارتباط علائم فيزيکي محمد کامراني با بيمارستاني که در آن بستري شده است کمي قابل تامل به نظر مي رسد.

تصويري از اعلاميه صدا و سيما براي خروج ماشين کارکنان از پارکنيگ// ترس صدا و سيما از كارمندان خودش+عکس


در پي برگزاري مراسم ترحيم محسن روح الاميني يكي از شهداي جنبش سبز در مسجد بلال سازمان صدا و سيما كه از طرف عزت الله ضرغامي رييس سازمان صدا و سيما تا ساعاتي ديگر برگزار خواهد شد، ‌تدابير شديد امنيتي در اطراف مسجد بلال واقع در خيابان ولي عصر به اوج خود رسيده است.
به گزارش چريک‌آنلاين، با توجه به قرار داشتن مسجد بلال در مجاورت سازمان صدا و سيما و نيز با توجه به حضور مهدي كروبي و حضور احتمالي مير حسين موسوي در مراسم ختم امروز، ‌ترس از حضور گسترده ي معترضين به نتيجه ي انتخابات باعث شده است تا از صبح امروز برگه هايي در داخل سازمان صدا و سيما پخش شود كه به كارمندان هشدار داده است که نهايتا ساعت 3 بعداز ظهر خودروهاي خود را از پاركينگ هاي سازمان خارج کنند.
اين در حالي است كه كليه كارمندان سازمان صدا و سيما بر خلاف روزهاي معمول كه تا ساعت (شانزده و پانزده دقيقه )164.15 در محل كار خود حضور داشته اند اما امروز بايد راس ساعت 15 محل كار خود را ترك کنند.
پدر محسن روح الاميني رييس انستيتو پاستور و از دوستان صميمي عزت الله ضرغامي است.

۱۳۸۸ مرداد ۳, شنبه

دندان‌هاي محمد کامراني را خرد کرده اند و ناخن‌هايش را کشيده‌اند

خانواده‌ي محمد کامراني يکي از شهداي موج سبز که روز 18 تير دستگير شده بود مي‌گويند وقتي با او در بيمارستان لقمان‌الدوله روبه رو شدند تمامي دندان‌هايش خرد شده بود و ناخن‌هايش را کشيده بودند.
به گزارش چريک آنلاين، خانواده‌ي محمد کامراني اعلام کردند وقتي با فرزندشان در بيمارستان لقمان‌الدوله مواجه شدند او علاوه بر دندان‌هاي خرد شده و ناخن هاي کشيده‌شده به مشکل تورم ريه نيز دچار بوده است.
خانواده‌ي کامراني فرزندشان را از بيمارستان لقمان به بيمارستان مهر منتقل کرده بودند اما شدت جراحت‌ها به حدي بوده که محمد کامراني چند ساعت پس از انتقال به بيمارستان مهر فوت مي‌کند.
مراسم شب هفتم شهيد کامراني نيز در خيابان ملاصدرا، خيابان سازمان گوشت، روز پنج شنبه در حالي برگزار شد که نيروهاي لباس شخصي و امنيتي سوار بر موتور يا پياده در سراسر خيابان سازمان گوشت مستقر شده بودند.

محمد کامراني فرزند ارشد خانواده بود و دو خواهر و يک برادر کوچک‌تر از خود داشت. پدر او کارمند است.

۱۳۸۸ تیر ۲۷, شنبه

سکوت انجمن صنفي عکاسان مطبوعات در مقابل دستگيري عکاسان

انجمن صنفي عکاسان مطبوعات با وجود دستگيري چند تن از عکاسان خبري مطبوعات کشورمان در برابر اين موضوع سکوت کرده است و تا کنون کوچک‌ترين واکنشي يا اعتراضي نسبت به اين موضوع مطرح نکرده است.
سکوت انجمن در حالي ادامه دارد که نزديک به يک هفته از دستگيري عکاساني چون مجيد سعيدي و ساتيار امامي مي‌گذرد. محافظه‌کاري و سکوت اين انجمن نشان مي‌دهد اعضاي هيات مديره آن نه دغدغه صنفي دارند و نه در شرايط بحراني به وضعيت اعضاي خود مي‌انديشند. در اين شرايط است که انجمن دست‌کم با صدور بيانيه‌اي مي‌تواند زنده بودن خود را اعلام کند و از مجامع بين‌المللي مرتبط با عکاسان خبري تقاضا کند تا از طريق نامه‌نگاري با نهادهايي چون سازمان ملل و طبعا فشار آوردن به حاکميت مصونيتي براي بازداشت‌شدگان فراهم کنند.
سکوت انجمن صنفي عکاسان مطبوعات تعبيري جز اين ندارد که اعضاي هيات مديره‌ي آن نگاهي شخصي به انجمن دارند و امنيت خود را با کار صنفي در تضاد مي‌بينند.
انجمن صنفي عکاسان مطبوعات برخلاف انجمن صنفي روزنامه نگاران در مقابل بازداشت همه روزنامه نگاران و خبرنگاران (چه عضو باشند و چه نباشند) واکنش‌هاي صريح و پي‌گيرانه‌اي داشته است.
برخي اعضاي هيات مديره اين انجمن را عکاساني از جمله راهب هماوندي، بهروز مهري و کاووس صادقلو تشکيل مي‌دهند.